خرید بک لینک

از دلتنگی‌ات کجا فرار کنم ...؟ کجا بروم ، که صدای آمدنت را بشنوم ...؟ کجا بایستم ، که راه رفتنت را ببینم ...؟ کجا بخوابم ، که صدای نفس‌هایت بیاید ...؟ کجا بچرخم ، که در آغوش تو پیدا شوم ...؟ کجا چشم باز کنم ، که در منظرم قاب شوی ...؟ کجایی ...؟ کجایی که هیچ چیزی ، قشنگ‌تر از تماشای تو نیست ...! کجا بمیرم ، که با بوسه‌های تو چشم باز کنم ...؟ کجایی ...؟

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 16:50

کاش يارب در دياري که در او نيست کسي يار کسي کاش يارب که نيفتد به کسي کار کسي هر کس آزار من زار پسنديد ولي نپسنديد دل زار من آزار کسي آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسي سودش اين بس که بهيچش بفروش‌رسانیند چو من هر که با قيمت جان بود خريدار کسي سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشيد پي گرمي بازار کسي غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد کس مبادا چو من زار گرفتار کسي تا شدم خوار تو رشگم به عزيزان آيد بارالها که عزيزي نشود خوار کسي آن که خاطر

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 16:50

دلم گرفته از ادما

خیلیم احساس تنهایی میکنم

دیدین اینطور مواقع دوس دارین کسی ک دوسش دارین کنارتون باشه

اما اونم نباشه

بیاد سر پنج دقیقه بگه شب بخیر

توجهی به این نکنه و ببینه چرا حالتون بده

تنهایی خیلی بده

فقط یکیو میخوام باهاش حرف بزنم

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:12

کاش يارب در دياري که در او نيست کسي يار کسي کاش يارب که نيفتد به کسي کار کسي هر کس آزار من زار پسنديد ولي نپسنديد دل زار من آزار کسي آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 17 آذر 1397 ساعت: 10:05

از دلتنگیات کجا فرار کنم ...؟

کجا بروم ،
که صدای آمدنت را بشنوم ...؟

کجا بایستم ،
که راه رفتنت را ببینم ...؟

کجا بخوابم ،
که صدای نفسهایت بیاید ...؟

کجا بچرخم ،
که در آغوش تو پیدا شوم ...؟

کجا چشم باز کنم ،
که در منظرم قاب شوی ...؟

کجایی ...؟

کجایی که هیچ چیزی ،
قشنگتر از تماشای تو نیست ...!

کجا بمیرم ،
که با بوسههای تو چشم باز کنم ...؟

کجایی ...؟


برچسبها: دلتنگی , دلتنگ تو , شعرعباس معروفی , دوست داشتن

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 22:37

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 22:37

زندگی... کلمه ای که معنی کردنش سخته ،هم سختی معنی میشه ...هم رنج...هم درد...هم حسرت ...و...بخوابم معنی که زندگی برام داره بگم هیچ جا جا نمیشه بچه که بودم چیزی جز دعوا پدر مادرم یاد ندارم و محبت برام کلمه ی غریبی هست،بچه که بودم دعا میکردم که یروز زندگی خوبی خواهیم داشت همه خانوادمون باهم خوب میشن هروقت مرثیه میرفتیم این دعارو میکردم و تا الانش منتظر بودم دعام یروزی به گوش خدا میرسه، اما دیگه فهمیدم هیچ وقت دعام به گوش خدا نرسیده و ما هیچ وقت یه خانواده نمیشیم این فهمیدم ما عادت کردیم به شکستن دل هم ،پدری که بلده فقط بگه درس بخونین کارا خونه رو بکنین غیر اینا باشه زندگی رو حرام میکنه برات ،مادری که چش باز کردم مریض بود افسردگی شدید داشت مادری نکرد مسئولیت سنگین خونه رو انداخت رو دوش منی که بچه بودم منی که هنوز بلد نبودم باید چیکار کرد ،برادری که بچه هستو تو این خانواده بزرگ شده، و شده یکی مثل ما محبت براش غریبه اما کینه رو خیلی خوب یاد گرفته میشه گفت کینه بهترین دوست خانواده ماس و در اخر خواهری که همیشه سوهان روحم بوده همیشه بلد بوده منو له کنه با حرفاش با کاراش با رفتاراش بعضی وقتا فک میکنم چرا باید چنین خانواده ای باشه خانواده نماد عشقو محبته اما تو خونه ما محبتی وجود نداره همش کینه نفرته کهنسبت به هم تو دلامون هست و من فک میکنم پدر و مادرم باعث شدن، بیشتر وقتام خودمو مقصر میکنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1396 ساعت: 22:37

بــــرفــ... بــــاز بــــرفــــے عــــاشــــقــــانــــه / مــــیــــخــــورد بــــر روے شــــانــــه/ یــــادم آرد روز دیــــریــــن /گــــردشــــے بــــا یــــار شــــیــــریــــن/ در گــــزارے از خــــیــــابــــان ... پــــیربــــودیــــم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 16:21

حسرت

منمو حسرت با تو ما شدن

تویی و بیخیال عاشق شدن
منمو حسرت چشماتو دیدن
تویی و چشماتو از من دزدیدن
منمو حسرت با تو حرف زدن
تویی و سکوت تلخو ورق زدن
منموحسرت عاشقم شدن
تویی و بیگانه با عاشق شدن
منمو حسرت گرمی دستات
تویی و سردی دستات
منمو حسرت لحظه ی وصال
تویی و دعا برای طوفان شدن از سمت شمال
منمو حسرت بودن با تو
تویی و گفتن از پیشم برو
منمو این همه حسرت تو دلم
یکاری کن با این همه حسرت نمیرم ...

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 5:26

دلم گرفته...از آدم ها...از دنیا...میگن پول خوشبختی میاره... اما دروغی بیش نیست بخاطر پول وادار کردن تا با پسر عمویم ازدواج کنم ،کسی که جز نفرت چیزی در دلم نسبت بهش نبود.گفتن که درست میشه...دروغ بود... حاظرم با کسی که دوستش دارم تا اخرعمرم با یک لباس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 5:26

از تو که حرف میزنم

یک جور خوبی

حال من

بد می شود ...

پرویز صادقی

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 5:26

بــــرفــ...بــــاز بــــرفــــے عــــاشــــقــــانــــه / مــــیــــخــــورد بــــر روے شــــانــــه/ یــــادم آرد روز دیــــریــــن /گــــردشــــے بــــا یــــار شــــیــــریــــن/ در گــــزارے از خــــیــــابــــان ... پــــیربــــودیــــم در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام قنبری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی